حسن حسن زاده آملى

133

هزار و يك كلمه (فارسى)

و به همين بيان محقق گردد كه انسان با مدركات خود محشور شود و نورى كه در گوهر انسانيّت است كه از ذات او جدا نيست و از بهائم جدا گرديده همين معقولات اوست كه با گوهر ذات انسان سرشته است و او را از بهائم در جوهر و گوهر جدا نموده است . و تعجّب از شيخ الرئيس است كه اتحاد را منحصر در دو قسم اوّل نموده و متوجه به قسم سوم كه مبناى اين كلام حقيقت انتظام است نگرديده . و هم عجب از حكيم سبزوارى حاج ملا هادى مرحوم دارم كه برهان تضايف را بر اتحاد عاقل به معقول ناتمام دانسته است ، و هم تصوير مطلب را كما ينبغى نفرموده با اينكه برهان تضايف به تقريرى كه كرديم در نهايت قوت و صحت و متانت است و به هيچ وجه مورد خدشه و نظر نيست . خطابه : نفس نوريست مجرّد از ماده ، وحى است به حيات معنويه ، چنان كه شيخ الاشراق نفس را « نور اسفهبد » ناميده و عقل را « نور قاهر » خوانده است ، و علم عقلانى هم نوريست مجرّد ، چنان كه در محل خود هم تجرّد نفس و هم تجرّد صورت معقوله و ادراك عقلى به برهان پيوسته است . خلاصه ، چون عاقل و معقول هر دو از سنخ نور معنوى هستند وقتى كه به هم برسند امتياز وجدانى از بين آنها برود و هر دو يكى شوند ، همچنان كه درد و نور حسى ظاهرى اين مطلب هويداست كه چون دو چراغ در يك مكان گذارند جسم و ماده چراغ تا آنجا كه بوئى از ماده باقى است دو چيز جدا هستند ، و به محض اين كه از چراغ و جسم آن عبور كنيم و شعاع هر دو را بنگريم محال است دوئيت و مغايرت بين دو شعاع تصور كنيم . و اين سخنها عمق ديگرى دارد كه مجال و حال براى بيان آن باقى نيست . و بدانند كه تحقيق اين مطلب نفيس را بطورى كه در اين مختصر بيان شد در هيچ كتابى نخواهند يافت ، و الحمد للّه على إنعامه و إفضاله .